عبد الرحمن جامي

220

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

باشند ، ثواب وعقابشان قبيح باشد . ومجازات معنى نخواهد داشت . بلكه تكليف وارسال رسل وانزال كتب همه فرع قدرت واختيار عباد است در افعال . والّا همهء اينها لغو بودى واز اين جهة كه افعال را مستند بقدرت عباد دانند خود را أصحاب عدل ناميده‌اند . چرا عدل را هم از فروعات اين مسأله دانند زيرا كه عدل عبارت است از مجازات بحسب استحقاق واشاعره قائلند به اينكه قدرت عباد را به هيچ وجه مدخليّتى در افعالشان نيست ، بلكه تمام آثار وافعال را از تمام موجودات مخلوق حق دانند وگويند عباد در اين افعال مجبورند ، وچون محلّ وجود اين افعال باشند آنها را كاسب گويند : يعنى قدرت آنها با آنكه مؤثّر نيست در افعالشان ، مقارن است با افعالى كه بقدرت حق موجود شده . وثواب وعقاب را متفرّع بر طاعت وعصيان ندانند بلكه گويند « يفعل اللّه ما يشاء ويختار ما يريد » « ولا يسأل عما يفعل وهم يسألون » . و « كلّ شيء من الظريف ظريف » . « هر آنچه زيبا كند زيبا بود » . هركه را خواهد عقاب كند ، اگرچه مستحق نباشد . وهركه را خواهد ثواب دهد اگرچه مستوجب نباشد . . . وشواهد نقليّه بر اين دعوى وارد است ، از قبيل « خلقكم وما تعلمون » . و « طوبى لمن أجريت الخير على يديه » و « ويل لمن أجريت الشّر على يديه » . كه در حديث قدسي است . از أمير المؤمنين صلوات اللّه وسلامه عليه سائلى سؤال كرد كه آيا افعال خود را مالكم يا نه ؟ فرمود مالكيّت تو يا باستقلال است پس لازم آيد كه مالك الملكي غير از حق يافت شود ، واگر به مداخلهء حقست لازم آيد كه شريك حق باشى . پس تو را به هيچ وجه مدخليّتى در افعال نيست . وروايتي كه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وارد است كه « القدريّة مجوس هذا الامّة » . اشاعره نسبت دهند آن را به معتزله بملاحظهء اينكه قائلند كه افعال بقدرت عباد موجود شود . پس قدريّه باشند وچون خود را مستقل در فعل دانند در مقابل حق ثنوى مذهب باشند . واز اين جهة آنها مجوس اين امّت خوانده شده‌اند ، زيرا كه مجوس ثنوى مذهبند ، چه دو مؤثر در عالم قائلند : يكى نور ، وديگرى ظلمت . وبعبارة أخرى يكى يزدان ، وديگرى اهرمن وآنها را مفوّضه گويند ، چرا